ميرزا على تبريزى ( شهيد )
29
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )
روز 22 ماه ( شعبان ) « * » براى تبريك به انجمن رفتم ديدم كه در آنجا بر مظالم و شكايتهاى مردم ميرسند ، از من توقع نطق كردند ، گفتم بعقيده من رسيدن شما بر امورات جزئيه اسباب تعطيل امورات شما است و اين مردم وقتى انجمن را شناختند متصل دستهدسته رو به انجمن خواهند گذاشت و شما را از كار بازخواهند گذاشت ، بعقيده من شما نبايد رسيدگى بر امورات جزئيه نمائيد بعضى اين حرف را از من پسنديدند و بعضى سكوت كردند ( راستى كه جامعهشناس بزرگى بوده و نبض مردم و اخلاق خلق را در دست داشته است . م ) در عرض اين هفته مردم از پاره حركات استبداديه آقا مير هاشم منزجر شدند ، مخصوصا آقا ميرزا حسين 19 ( واعظ ) بانجمن رفته پاره مذاكرات كرده بود ، مغلطه شده طپانچه انداخته بودند و مجلس مختل شده بود ، فرداى آنروز كه چهارشنبه 28 ماه شعبان بود بازار بست و عامه اجتماع كردند كه بايد آقا مير هاشم اخراج بلد بشود ، جمعى به مسجد بيگلربيگى ( همان مسجد پهلوى قونسولخانه انگليس ) و جمعى بانجمن جمع شدند مرا هم خبر كردند و من بانجمن رفتم و جناب مجتهد را هم بانجمن آوردند ، امام جمعه و جمعى ديگر از علما و سايرين به مسجد رفتند ، مجتمعين مسجد اصرار در اخراج آقا مير هاشم داشتند و بجماعتى كه در انجمن بودند و پيغام دادند كه بايد برود . دو نفر از جانب اهل مسجد بانجمن آمده مذاكره كردند ، اهل انجمن ميل نداشتند و صريح نمىتوانستند بگويند صحبت از طپانچه انداختن در انجمن شد انكار كردند يكى از مبعوثين اهل مسجد رأى خواست مجتمعين تمجمج كردند ، من گفتم ميل مجتمعين مسجد را كه بر اخراج آقا مير هاشم است ممكن است برگرداند ؟ و اگر مجتمعين اين مجلس رأى ندهند و تصديق ننمايند قبول خواهند كرد ؟ گفتند نه ممكن نيست . گفتم : در اين صورت رأى گرفتن بىجا است . جناب مجتهد هم از جمله اشخاصى بود
--> ( * ) خوانندگان محترم مىتوانند براى مزيد اطلاع به نامههائى كه مقارن اين تاريخها نوشته گرديده و در همين مجلد با شماره و تاريخ آورده شده است مراجعه فرمايند ، مخصوصا از اول سال 1325 هجرى ببعد